سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
داستان - دانلود آهنگ و نرم افزار ها ►◄جوک►◄و ...
[ و فرمود : ] اگر بدین شمشیرم بر بینى مرد با ایمان زنم که مرا دشمن گیرد ، نگیرد ، و اگر همه جهان را بر منافق ریزم تا مرا دوست دارد ، نپذیرد ، و این از آن است که قضا جارى گشت و بر زبان پیامبر امّى گذشت که فرمود : اى على مؤمن تو را دشمن نگیرد و منافق دوستى تو نپذیرد . [نهج البلاغه]
دانلود آهنگ و نرم افزار ها ►◄جوک►◄و ...
درباره



دانلود آهنگ و نرم افزار ها ►◄جوک►◄و ...

وضعیت من در یاهـو
گمنام[339]
شاید آن روز که سهراب نوشت : تا شقایق هست زندگی باید کرد خبری از دل پر درد گل یاس نداشت باید این طور نوشت : هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس زندگی اجـبــــــــــــــــــاریســـــــــــت...! نام های ورودی به وبسایت : www.iceheart.tk www.iceheart.pfd.ir www.iceheart.sub.ir www.iceheart.coo.ir www.iceheart.com2.ir www.iceheart.ir2.ir www.iceheart.dom.ir www.iceheart.org2.ir
پیوندها
ماه و مهر
جمله های طلایی و مطالب گوناگون
شلمچه
نگاه منتظر
ساحل نشین اشک
پیاده تا عرش
شیلو عج الله
سرزمین ...
همسفر عشق
آدمک ها
آغاز راه
مذهب عشق
آقاشیر
مشکی رنگه عشقه
عــــشقـــــولـــــک
خط بارون
شب مهتابی
روانشناسی آیناز
دم مسیحائی
* مطالب علمی *
بسم الله الرحمن الرحیم
***پاییز طلائی***
گلهای د نیا
هادرباد شناسی (روستای در شرق شهرستان بیرجند)
GOD of GAME
پوست کلف
اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
یاسمن تنها
بهترین وبلاگ عاشقانه
نسیمی از بهشت ...
14 معصوم
بازی.رمز بازی.آهنگ.موسیقی.فیلم.کدجاوا.کد تقلب.
Free download music .: مدیا بلاگ :. مرکز دانلود رایگان آهنگ
حریم یاس
خانه ی آرزو
خانه آرزو
مجله خبری نایین
و خدایی که در این نزدیکیست
زیر آسمان خدا
درد و دل تنهایی
گل یخ
بی ستاره ترین شبهای زندگی...
چند کیلو امیدواری
داستان های کوتاه فارسی
هانیبال
فروشگاه و مرکز دانلود کتاب شمال
ترفندها و ناگفته‏های اینترنت
عشق و دوستی
سخن دل
وبلاگ قالب
ساغر هستی
پاتوق جوانان
به خود آییم و بخواهیم،‏که انسان باشیم...
در هوای دوست
پنجره
رپ خارجی و فارسی
عشقولانه
اخرین اخبار باشگاه استقلال
سوته دلان
اخراجى ها
بزرگترین مرکز دانلود و سرگرمی در ایران
دخترک
صحرا ترین صحرا
عاشقانه و تفریحی من
جزیره مجنون
فریاد آراز
محمد پرسپولیسی
سخن دل
عاشقان کربلا
تنها ترین عاشق
وروجک-2008
"برای تو " گلواژه های هستی
پرسپولیس سرور اسقلاله
و ناگهان مرگ ...
توپ ترین وبلاگ ( دانلود ) و ...
تمام آرزویم این است که خاک کوی تو باشم
چه می خواهد دل تنگت اینجا هست
یا ابا صالح
یا ابا صالح
sport
عطر گل یاس
منتظران مهدی(عج)
همسفر تنها
تنهاترین
صلوات بر محمد و آل محمد
هرچی بخوای پیدا میشه
رقص در غبار
دانلود بازار و ترفند موبایل
...عشق...
دانلود همه چیز
وبلاگ هواداران تیم پرسپولیس
کلبه احزان
السلام علیک یا ابا عبد الله
بهترین دانلودها
استقلال تهران
فقط استقلال
عاشقان حسین (ع)
قصر دانلود
دوستیابی و همسریابی
آقا جون دلبره
پرسپولیسیهای جایگاه 21
فرید سیستم- دانلود نرم افزار بازی کلیپ آهنگ رایگان برای موبایل
کلبه ی پریشان
تیم 666
پرسپولیس سرور استقلال
مثل هیچکس
شعر ها حیدر زاده
رویاهای یخی
از دل تا قلم
گل تنها
چه باک از موج بحر آنرا که باشد نوح کشتی بان
پرسپولیس سرور استقلاله !
★ سالار شهیدان ★
خاطرات مرده
جایی برای آزادی بیان و یه ذر
WOOOOOOW
WEB9.IR سرگرمی
خفن ترین ها
DL For You
بیاوببین...!‏



 


جابر بن عبدالله انصاری و سلام پیامبر<\/h3>


 


 روزی جابر بن عبدالله انصاری که در آخر عمر دو چشم جهان بینش تاریک شده بود به محضر حضرت سجاد (علیه السلام) شرفیاب شد. صدای کودکی  را شنید ، پرسید کیستی؟ گفت من محمد بن علی بن الحسینم، جابر گفت: نزدیک بیا، سپس دست او را گرفت و بوسید و عرض کرد: روزی خدمت جدت رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) بودم که فرمود: شاید زنده بمانی و محمد بن علی بن الحسین که یکی از اولاد من است ملاقات کنی. سلام من را به او برسان و بگو: خدا به تو نور حکمت دهد. علم و دین را نشر بده. امام پنجم هم به امر جدش قیام کرد و در تمام مدت عمر به نشر علم و معارف دینی و تعلیم حقایق قرآنی  و احادیث نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) پرداخت.


 


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط گمنام 28/9/86:: 9:3 عصر     |     () نظر

 


 ماجرای طنز



روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:

گیرنده : همسر عزیزم

موضوع : من رسیدم

میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه .


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط گمنام 16/8/86:: 6:51 عصر     |     () نظر


امام درخاطره ای از زمان تبعید امام موسی کاظم(علیه السلام) به شام بدستور هشام می فرمایند :
یک روز همراه پدرم از خانه هشام بیرون آمدیم. به میدان شهر رسیدیم و دیدیم جمعیت بسیارى گردآمده اند. پدرم پرسید: اینها کیستند؟
گفتند: کشیش هاى مسیحى هستند که هرسال درچنین روزى اینجا اجتماع مى کنند وبا هم به زیارت راهب بزرگ که معبد او بالاى این کوه قرار دارد، مى روند و سوالات خود را مى پرسند.
پدرم سرخود را با پارچه اى پوشاند تا کسى او را نشناسد و نزد آن ها رفت. راهب چنان پیر بود که ابروان سفیدش به روى چشمانش افتاده بود . با حریرى زرد ابروان خود را به پیشانى بست و چشمانش را مانند مار افعى به حرکت در آورد.
هشام جاسوسى فرستاده بود تا جریان ملاقات پدرم با راهب را گزارش کند. راهب به حاضران نگاه کرد و پدرم را دید و این گفتگو بین آن دو روى داد :
راهب : تو از ما هستى یا از امت مرحومه (اسلام) ؟!
امام باقر(علیه السلام) : از امت مرحومه (مورد رحمت خدا).
راهب: از علماى اسلام هستى یا از بى سوادهاى آنان؟!
امام: از بى سوادهاى آن ها نیستم.
راهب: آیا من سوال کنم یا تو؟
امام: تو.
راهب رو به مسیحیان کرد و گفت: عجب است که مردى از امت محمد (صلّی الله علیه وآله) این جرأت را دارد که به من مى گوید: تو بپرس.
راهب 5 سوال کرد و امام یک به یک پاسخ داد.
1 ـ به من بگو آن ساعتى که نه از شب است, نه از روز چه ساعتى است؟
2 ـ اگر نه از روز و نه شب است پس چیست؟
امام (علیه السلام) : بین طلوع فجر و طلوع خورشید (بین اول وقت نماز صبح و اول طلوع خورشید) است. وآن ازساعت هاى بهشت است که بیماران در آن شفا مى یابند. دردها آرام مى گیرند و...
3 ـ این که مى گویند: اهل بهشت مى خورند و میآشامند ولى مدفوع وادرار ندارند, آیا نظیرى در دنیا دارد؟
امام: مانند طفل در رحم مادرش.
4 ـ مى گویند در بهشت ازمیوه ها و غذاها مى خورند ولى چیزى کم نمى شود, نظیرى در دنیا دارد؟
امام: مانند چراغ است که اگر هزاران چراغ از شعله آن روشن کنند از نور او چیزى کم نمى شود.
5 ـ به من بگوآن دو برادرچه کسى بودند که دریک ساعت دو قلواز مادر متولد شدند ودریک لحظه مردن د, یکى پنجاه سال ودیگرى 150 سال عمر کرد.
امام: عزیز و عزیر بودند که در یک ساعت به دنیا آمدند و سى سال باهم بودند. خداوند جان عزیز را گرفت و او صد سال جزو مردگان بود, بعد او را زنده کرد و بیست سال دیگر با برادرش زندگى کرد.
پس هردو دریک ساعت مردند.
در این هنگام راهب از جاى برخاست و گفت : شخصى داناتر ازمن را آورده اید تا مرا رسوا کنید. به خدا تا این مرد درشام هست , با شما سخن نخواهم گفت. هرچه مى خواهید از او بپرسید.
مى گویند: وقتى شب شد آن راهب نزد امام آمد و مسلمان شد.
وقتى این خبر عجیب به هشام رسید و خبرمناظره در بین مردم شام پخش شد بلا فاصله جایزه اى براى حضرت فرستاد و او را راهى مدینه کرد وافرادى را نیز پیشاپیش فرستاد که اعلام کنند : کسى با دو پسر ابوتراب باقر و جعفر (علیهم السلام)تماس نگیرد که جادوگر هستند.
من آن ها را به شام طلبیدم. آن ها به آیین مسیح متمایل شدند . هرکس چیزى به آنها بفروشد, یا به آن ها سلام کند, خونش هدر است.


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط گمنام 14/8/86:: 5:38 عصر     |     () نظر

روزها گذشت و گنجشک به خدا هیچ چیز نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این طور می گفت" .می آید ، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و تنها قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد و سر انجام گنجشک روی شاخه ای از درخت  نشست .



sahar



فرشتگان چشم به لبهایش دوختند ، گنجشک هیچ حرفی نزد و خدا شروع به صحبت کرد :" به من بگو از آنچه در سینه ات سنگینی میکند ." گنجشک گفت " لانه کوچکی داشتم ، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام . تو همان را هم از من گرفتی . این توفان بی موقع چه بود ؟ چه می خواستی از لانه محقرم، کجای دنیا را گرفته بود ؟ و بغضی سنگین گلویش را گرفته بود . سکوتی در عرش طنین انداز شد . فرشتگان همه سر به زیر انداختند.خدا گفت " ماری در راه لانه ات بود . خواب بودی . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. و سپس تو از کمین مار خارج شدی  . گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود.خدا گفت " و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی.اشک در چشمان گنجشک نشسته بود . ناگهان چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد.لحظه یی درنگ کنیم.! لانه ی ما چند بار واژگون شده؟!


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط گمنام 14/8/86:: 4:22 عصر     |     () نظر